40 ماهگی فرشته مهربونم
وقتی حس میکنم جایی در این دنیای خاکی
تو نفس میکشی و من از همان نفسهایت نفس میکشم
اروم میشم
تو باش هوایت !بویت ! برای زنده ماندنم کافیست 

عشق مامان این روزها حسابی مثل قبل شیرین زبونیش ادامه داره .
سوالاتش تمومی نداره هر روز بالای 30 بار از ما سوال میپرسه ؟
خونمون چه رنگی هست ؟
چرا یخ سرد هست ؟ بعد بهش توضیح دادیم وقتی اب یخ بزنه سرد میشه و دستمون سرد میشه .بعد دوباره رادوین میپرسه چرا دستمون سر میشه ؟
و
چرا ما باید بخوابیم ؟
چرا خورشید میره ؟ شب چطوری میشه ؟ روز چطوری میشه ؟ پاسخ دادن به این سوالها خیلی سخته
......
از دختر اقای مهندس قولی پور پرسیده بوده که خونه شما 200 متره ؟
برای من خیلی تعجب اور بود .
و هزاران سوال دیگر ....
و الان تو مرحله سختی هست چون پاسخ دادن درست من و احسان خیلی رو تفکرش تاثیر داره و گاهی اوقات تو پاسخ دادن به سوالاتش کمی فکر میکنم و بعد جوابش رو میدم 

جلسه خونوادگی این ماه خونه مادرشوهری بود و رادوین و مهدیار ابراز علاقه زیادی بهم کردن



و هفته گذشته اقای مهندس قلی پور(همکار بابا حسن و دوست خوب ما ) با و همسر و دختر گلش نیلوفر اومدن خونمون و ما رو خوشحال کردن

رادوین و نیلوفر خیلی خوب در کنار هم بازی میکردن

و منزل اقای مهندس قولی پور و برای عیادتشون رفته بودیم اونجا
و رادوین و نیلوفر دوستای خوبی برای هم شده بودن
تو خونه رادوین همش میگه به من بگید نیلوفر
نومینااااااااااا اسم من دیگه آدین (رادوین ) نیست به من بگید نیلوفر 
جمعه گذشته رفته بودیم باغ خاله جونم برای گردووووووووو چیدن خیلی روز خوبی بود و رادوین عزیزم کلی گردو جمع کرد و کمک کرد






فرشته مهربون من
فعلا تو مرحله قاره ها و کشورهااااااااا هستم و تو نقشه رادوین قاره و کشورها رو داره یاد میگیره .

رادوین بعد از 3 سال و نیمگی پیتزا خورد و اولین پیتزای زندگیش رو تجربه کرد . (پیتزا هر شب )
چند وقت بود که خیلی دوست داشتم تنور نون درست کنم و خودم نون بپزم و بلخره با همت همسر جون موفق شدم


اینم تنور دوست داشتنی خودم . همیشه ارزو داشتم خودم تنور داشته باشم و نون بپزم و الان بیشتر روزهای تعطیل نون محلی با آرد سبوس درست میکنم و خیلی بهمون میچسبه 
هر مهمونی که برام بیاد سریع از قبل خمیر رو اماده میکنم و جلوی مهمون ها خمیر رو میندازم رو ساج سریع پخته میشه .


رادوین در حال خمیر درست کردن

رادوین در نامزدی فرید اون شب خیلی بهمون خوش گذشت به خصوص جشن تو باغ و رادوین کلی بازی کرد

یه مهمون اسپانیایی داشتیم اسمش ناچو بود و لندن درس میخوند. که به همراه دوستان بردیمش حسینیه امینی ها و چهلستون و خیلی از مکانهای تاریخی لذت برد و عاشق ایران شده بود مثل همه توریست های دیگه .
به طور اتفاقی یه مغازه گرفتیم برای لباس بچه
و الان درگیر دکور مغازه و لباس بچه هستیم . 


40 ماهگی فرشته مهربونم 



